درکلاس ادبیات معلم گفت فعل رفتن را صرف کن :
رفتم. رفتی... ساکت میشوم. میخندم اما خنده ام تلخ است.
معلم داد میزند : خوب...ادامه بده و میگوییم:
رفت...رفت...رفت ودلم را شکست...

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۱ ساعت 15:51 توسط ایدا
|