اونی که رفت ...

اونی که رفت ...

وقتی به اجبار برگشت

دیگه نه خودش هست ..نه احساسش..!

"وجدانش" اونو اورده......!!

صداقت حماقت است...

این اخرین بار بود...


دیگر احساسم را


برای کسی عریان نمیکنم...


صداقت حماقت است...


گاﻫﯽ ﺷﺎﯾﺪ ﻻﺯﻡ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺑﺒﺮﯾﻢ…

گاﻫﯽ ﺷﺎﯾﺪ ﻻﺯﻡ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺑﺒﺮﯾﻢ…


ﯾﺎﺩِ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻧﺒﻮﺩﻧﺸﺎﻥ…


ﺑﻮﺩﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ !

هی فلانی ؟!

هی فلانی ؟!

تمام کتاب هایم را ریختم کف اُتاق !

دانه دانه ورق زدم ، کلنجار رفتم !

در هیچ لغت نامه ای هیچ واژه ای نبود

تا حماقت دلم را توجیه کند . . . !

محتاج یک خواب بی بیدارم... !

دنیا !

بازی هایت را سرم درآوردی !

گرفتنی ها را گرفتی !

دادنی ها را ندادی !

حسرت ها را کاشتی !

زخم ها را زدی !

دیگربس است چون چیزی نمانده،

بگذار بخوابم...

محتاج یک خواب بی بیدارم !

دلتنگتم! دلتــــــــــــــــنـــــــــگ!!!

دلتنگتم! دلتــــــــــــــــنـــــــــگ!!!


هـر کـس جـای مـن بـود می برید


اما مـن هنـوز می دوزم.........!!!


بیخیال دیگه زورم نمی رسه...

یه جایی هم هست بعد از کلی دویدن یهو می ایستی


سرت و میندازی پایین


و آروم میگی:


بیخیال دیگه زورم نمی رسه...