من جز تو هیچ آرزویی ندارم !
دل همین است دیگر ...
می نشیند برای خودش رویا میبافد .
آرزوهای بی جا می کند ...
مثل آرزوی بوییدن عطر مردانه ات
مثل آرزوی بوسه های حریصانه و
تکثیر شیرین یک گناه در آغوشت
مثل عاشقانه تسلیم شدن مقابل هوس هایت !
مثل ...
میدانی ! ؟
باز هم آسمان و ریسمان بافته ام !
تمامی ماجرا همین است :
من جز تو هیچ آرزویی ندارم !

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 19:23 توسط ایدا
|